کلیپ پسربچه مادرش

صفحه یافت نشد

یک پسر نوجوان آمریکایی سفری را از منطقه تگزاس شروع کرد تا ضمن ملاقات با میشل اوباما، همسر رئیس جمهور آمریکا، طرح زیبای لباسی را که برای او آماده کرده را به میشل ارائه دهد و چندان دور از انتظار نیست که همسر باراك اوباما این طرح را بپذیرد.وبلاگ تفریحی و سرگرمی جذابستان
▼پشت خط تلفن مادرش بود، هیچ چیز مثل حرف های همیشگی حال آدم را جا نمی آورد.وقتی مادرش درباره رنگ پرده های جدید با او صحبت می کرد لبخند کوچکی بر لب هایش نشست، خیالش از این جمع شد که آن سوی خط همه چیز رو به راه هست و مادرش آنقدر آسوده هست که مجال فکر کردن به جزیی ترین چیزها را پیدا کند.رنگ پرده ها، گل های تازه روی میز، چروک پیراهن، شوری غذا، این دل نگرانی های ساده گرچه شاید در روزهای عادی به چشم نیایند، اما در روزهای پر حادثه خیلی خوب می فهمی که فکر
موچول پسری بود که به حرف مادرش گوش نمی داد، نق می زد، اسباب بازی هایش را جمع نمی کرد و به دوستانش اسباب بازی نمی داد. بنابراین، دوستانش با او قهر کردند و تصمیم گرفتند تا با او بازی نکنند.
بنابراین، موچول از مادرش خواست تا او را برای پیاده ­روی و خرید بیرون ببرد. او در فروشگاه هرچه می­دید با داد و فریاد فراوان میخواست. او مادرش را کلافه کرده بود و مادرش به ناچار او را از فروشگاه به پارک برد تا شاید آرام بگیرد. موچول در پارک بچه های دیگر را اذیت می
در این ساعت یک کليپ جدید با عنوان جملات نابـــــــــــــــــــ….”۱۷”
را آماده کرده ایم که با رفتن به ادامه مطلب می توانید این کليپ را به
صورت آنلاین تماشا کنید یا آن را دانلود نمایید.
برای دانلود و تماشای کليپ جملات نابـــــــــــــــــــ….”۱۷” به ادامه مطلب مراجعه کنید…تماشای آنلاین کليپ جملات نابـــــــــــــــــــ….”۱۷” :
دانلود کليپ جملات نابـــــــــــــــــــ….”۱۷” با لینک مستقیم
دانلود فیلم The Boy 2016 با کیفیت بالا و حجم کم
خلاصه داستان :یک پرستار بچه به نام گِرتا ایوانز در خانه ی یک زوج میانسالِ انگلیسی استخدام می شود تا از پسربچه ی آنها نگه داری کند. این پسربچه در واقع عروسکی در اندازه ی واقعی و جانشین پسری است که بیست سال پیش از دست داده اند. اما این تازه شروع ماجرای فیلم ترسناک «پسر» است. چراکه گِرتا با شکستن قانون های سخت خانه و مجموعه ای از اتفاقات ترسناک ، پِی می برد که این عروسک زنده است و…

مرگ پسر بچه با برق کولر آبی۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۵ 476 بازدید اولین نفری باشید که درباره این خبر نظر میدهید. اتصال برق کولر آبی پسربچه ای را به کام مرگ فرو برد.ظهر 19 اردیبهشت ماه این کودک  که محمد یوسف مرادی نام دارد داخل منزل در حال بازی بوده که به دست به کولر آبی زده به علت اتصال برق دچار برق گرفتگی شده و جان خود را از دست داده است.پیکر بی جان کودک به بهداری  شهرستان رشتخوار خراسان رضوی انتقال یافت تلاش پزشکان بی نتیجه بود و او جان خود را از دست داده
هرچه کودک کم سن و سال‌تر باشد به روش‌های رفتاری مثل تشویق بهتر جواب می‌دهند. وقتی سن کودک بالاتر می‌رود، استفاده از روش‌های مثبت و تشویقی کارایی خود را از دست می‌دهد و زمانی می‌رسد که دیگر این نوع روش‌ها پاسخگوی انتظار والدین نیست. تشویق بیشترین کارایی را در سنین قبل از دبستان دارد و از 9 سالگی به بعد این روش‌ها کارکرد کمتری دارند. از این سن به بعد در مورد علت رفتارها می‌توان با کودک صحبت کرد. کودکان در این سن منطقی‌تر هستند و باید بیشت
کودکی از مادرش پرسید:اگر بهشت مال توست چرا در دستانت نیست؟!؟!!! 
مادرش در پاسخ گفت :آن را زمین گذاشتم تا تو رابغل کنم 
سلامتی تموم مادرایی که هیچوقت هیچ چیز و هیچکس نمیتونه جاشونو پر کنه مادرم یگانه پادشاهیست که تا همیشه بر قلبم حکومت میکند روزت مبارک  
 
خبر کوتاه و در عین حال جالب بود: یک پسربچه 10 ساله فنلاندی به نام جانی، متوجه مشکلی در اینستاگرام شد. به خاطر این مشکل هر کسی می‌توانست کامنت‌های اکانتی را که متعلق به خودش نبود را حذف کند
در ادامه خبر با تکاوران آی تی همراه باشید ... سایت تکاوران ای تی
....وقتی ادیسون ازمدرسه به خانه بازگشت یادداشتی از طرف معلمش به مادرش داد وگفت:معلمم خواست این نامه رافقط شما بخوانید. مادرش بعدازاین که نامه را خواند درحالی که اشک درچشمانش حلقه زده بود آن رابلند برای ادیسون خواند:فرزند شما یک نابغه است واین مدرسه برایش کوچک است.لطفا آموزش اورا خود برعهده بگیرید. سال ها بعدازآن ماج
ه داستان زیبای 3 ثانیه ای :
1⃣-روزى روستاییان تصمیم گرفتند براى بارش باران دعا كنند در روزیكه براى دعا جمع شدند تنها یك پسربچه با خود چتر داشت ،
[Forwarded from حـــ‌ـامـ‌د⌛️]پس از درگذشت پدر، پسر مادرش را به خانه سالمندان برد وهرلحظه از او عیادت می کرد.یکبار از خانه سالمندان تماسی دریافت کرد که مادرش درحال جان دادن است پس باشتاب رفت تاقبل از اینکه مادرش از دنیا برود ،اورا ببیند.از مادرش پرسید:مادر چه میخواهی برایت انجام دهم ؟مادر گفت :از تو می خواهم که برای خانه سالمندان پنکه بگذاری چون آنها پنکه ندارند ویخچال غذاهای خوب بگذاری ،چه شبها که بدون غذا خوابیدم.فرزند باتعجب گفت :داری جان می
پس از درگذشت پدر،پسر، مادرش را به خانه سالمندان برد و هر لحظه از او عیادت می‌کرد.یکبار از خانه سالمندان تماسی دریافت کرد که مادرش در حال جان دادن است!پس با شتاب رفت تا قبل از اینکه مادرش از دنیا برود، او را ببیند.از مادرش پرسید: مادر چه می‌خواهی برایت انجام دهم؟مادر گفت: از تو می‌خواهم که برای خانه سالمندان پنکه بگذاری، چون آنها پنکه ندارند و یخچال غذاهای خوب بگذاری، چه شبها که بدون غذا خوابیدم.فرزند با تعجب گفت: داری جان میدهی و از من این‌
مادری زنگ زد؛ پسره باعصبانیت گفت چرا این موقع  زنگ زدی چرا نزاشتی بخوابم مادر با ناراحتی گوشی رو قطع کرد فرا صبح که شد .پسره دلش خواست بره پیش مادرش بعد از  ظهر سری به مادرت زد اما با صحنه عجیب رو به رو شد دید مادرش کیک و شمع اماده کرده وهمون جا منتظر پسرش از دنیا رفته بود بچه ها خواهش میکنم بیایین قدر پدرمادرمون رو بدونیم.

به نام تو                                                                                                                                                             پسربچه ای وارد یک بستنی فروشی شدو پشت میزی نشست.پیشخدمت یک لیوان آب برایش آورد.پسر بچه پرسید:((یک بستنی میوه ای چند است؟))پیشخدمت پاسخ داد:((50سنت)).پسربچه دستش را در جیبش بردو شروع به شمردن کرد.بعد پرسید:((یک بستنی ساده چند است؟))در همین حال تعدادی از مشتریان در انتظار میز خالی بودند.پیشخدمت با عصبانیت پاسخ د
دختر کوچولوی ملوس دو تا سیب در دو دست داشت. در این موقع مادرش وارد اطاق شد. چشمش به دو دست او افتاد. گفت، "یکی از سیباتو به من میدی؟" دخترک نگاهی خیره به مادرش انداخت و نگاهی به این سیب و سپس آن سیب. اندکی اندیشید. سپس یک گاز بر این سیب زد و گازی به آن سیب. لبخند روی لبان مادرش ماسید. سیمایش داد میزد که چقدر از دخترکش نومید شده است. امّا، دخترک لحظه‌ای بعد یکی از سیب‌های گاز زده را به طرف مادر گرفت و گفت، "بیا مامان این سیب شیرین‌تره!" مادر خشکش زد.
دیروز بعد از ظهر هی توی زنانه ی حرم چرخ زدم و چرخ زدم تا جایی برای نشستن پیدا کنم. شلوغ نبود. دنبال جایی می گشتم که ساعتی خلوت کنم و حواسم پرت چیزی نباشد. مدت هاست که دیگر جای خاصی ندارم در حرم. قبل ترها توی یک رواقی که پنجره هایش رو به ایوان طلای صحن آزادی باز می شوند می نشستم. پشت پنجره ها. حالا اما از جلوی ضریح که برمی گردم چشم می چرخانم کجا همان حوالی خالی است یا بهتر است بگویم خالی اش کرده ...
دیروز در طبقه همکف جایی نبود برای من. داشتم از پله ها
راز شگفت انگیز ادیسون و مادرش
ادیسون به خانه بازگشت,یادداشتی به مادرش داد.گفت:این را معلم داد.گفت تنها مادرت بخواند.
مادر در حالی که اشک بر چشمان داشت,برای کودکش خواند: فرزند شما یک نابغه است و این مکتب برای او کوچک است.آموزش او را خود بر عهده بگیر.
سالها گذشت,مادرش از دنیا رفته بود. روزی ادیسون که اکنون بزرگترین مخترع قرن بود, در کنج خانه خاطراتش را مرور می کرد؛ ورقی را در میان شکاف دیوار یافت, آن را درآورد و خواند. نوشته شده بود کودک شما کور ذه
خبرگزاری فارس:
استاد برجسته طب سنتی ایران:
آریا پسربچه‌ای که قربانی عوارض دگزامتازون شد
استاد دانشگاه و پژوهشگر طب سنتی با اشاره به عوارض استفاده از برخی داورها از جمله آمپول دگزامتازون گفت: پسر بچه‌ای قربانی عوارض آن شد.
گزارش خبرگزاری فارس از گچساران، رضا منتظر عصر امروز در جلسه دوم چهارمین همایش طب ایرانی اسلامی اختصاصی پرسش و پاسخ که به همت مرکز فنی و حرفه‌‌ای گچساران و مرکز پیک سلامت این شهرستان برگزار شد، اظهار کرد: استفاده از دا
سحر قریشی با انتشار عکس و متنی روز مادر را به مادرش تبریک گفت.
****
یكى از زیبا ترین حس هاى دنیا مادر بودنه آرزو میكنم همه ى اون كسانى كه در انتظار داشتن این احساس قشنگ هستن خداى مهربون به قلبشون نگاه كنه .... و یك احساس دیگهكه به وجود آدم هایى مثل منقدرت میدهآرامش میدهامید میدهنفس میدهانگیزه میده ........... داشتن یك زِن قوى یك زنِ محكم یك زنِ هنرمند.. مهربان و با خدایى استكه مادر من استزیباترینم روزت مبارك
 
عکس سحر قریشی و مادرش
لوکی . آی آر

اعتراض ننه چسقلی به آدم های تره ره
ننه چسقلی اهل تره ره، بشدت معترض است.... اعتراض او به این آدم های تره ره ا ی ست: او به این معترض است که چرا مردم هم ولایتی او به «خاگ» میگویند: « تخم مرغ» و نمیگویند تخم خروس؛ ولی از حسقلی من که قد تخم چشام دوستش دارم و از بند نافش به من وصل ست و از همه نزدیک تر به او من و، به من اوست و، در بطن من نطفه دوانده و در شکم من بوجود آمده و رشد و نمو یافته و از من زاده شده و رنح حاملگی و درد زایمان او را من کشیده و تحمل کرده ام
عباس میخواست ازدواج کنه و به مادرش گفت میخوام تا بری خواستگاریمادرش گفت:خیر باشهعباس گفت:میخوام قشنگ باشه و قدبلندمادرش گفت:امروز میخوام برم عروسی و دخترا جمع میشن از همه جا رای تو چیه اگه چادر بپوشی و بیایی بامون؟و عروسو انتخاب کنیعباس هم چادر پوشید و رفت یه دختره قشنگ و قد بلند را دید باحجاب که چیزی از اونم معلوم نبود.عباس نمیتونست صبر کنهیواش طرف اون رفت و گفت منم عباس .با من ازدواج میکنیو دختر جواب داد:ساکت باش منم صادق پسر عموت

پسربچه ها میان تو کوچه پایین بالکن خونمون وایمیسن داد میزنن به داداشم میگن میمون درختی هی هی....
 
خدایا داره بهم سخت میگذره.حالیته؟؟؟ اصلا میفهمی دارم له میشم؟! خدایا تو چه جور خدایی هستی؟! چقدر باید صدات کرد؟! 
حالم از بنده هات بهم میخوره. از خودتم دارم همین حسو پیدا میکنم.
مادر و تولد پسر

 ساعت ۳ شب بود که صدای تلفن پسری را از خواب بیدار کرد.پشت خط مادرش بود .پسر با عصبانیت گفت: چرا این وقت شب مرا از خواب بیدار کردی؟مادر گفت : ۲۵ سال قبل در همین موقع شب تو مرا از خواب بیدار کردیفقط خواستم بگویم تولدت مبارک.پسر از اینکه دل مادرش را شکسته بود تا صبح خوابش نبرد.صبح سراغ مادرش رفت . وقتی داخل خانه شد مادرش را پشت میز تلفن با شمع نیمه سوخته یافت… ولی مادر دیگر در این دنیا نبود...
بروبچ بعد از سه ماه سلام عرض مینمایم . خب خبر مهم اینه ک فکر کنم شمام سکته کنین با این خبر:| ونوس پدرش شریدر هس ک با مادر ونوس ب زور بهاهاش ازدواج کرده و کارای ی جورایی خواهر ناتنی ونوس د میلو میشه :| آمولی پدرش هان هس .
مادرش اتنا هان هس و خواهر نداره تالینا پدرش استاکمن هس یا خدا
. مادرش هم فوت کرده:| لارا هم فامیلیش لاروتا جانس هس و مادرش گاردین سنسی هس یعنی استاد گاردین
:| پدر هم نداره پس بگو مغروریتش ووسه اونههه :| 
.
داستان لارا:
لارا توی شهر نیوی

آخ که اگه من جای این بچه هه بودم
+ از خنده های صورتی
+توانایی اینو دارم که بشینم ساعتها ب این عکس نگاه کنم به کفشای پسره به موهاش به دستاش و اونطوری که فیل عزیزشو بغل کرده به نگاه کردنش به فیل گنده ش به اینکه از داشتنش فیلش خیالش راحته به پاهای فیله به خرطومش به چشماش به دستای پسرک
+هویچ میگه ایشون ی دوشیزه هستن نه پسربچه
دانلود فیلم The Boy 2016 با زیرنویس فارسی
دانلود فیلم The Boy 2016 با لینک مستقیم
کیفیت Bluray 720p
 
لینک IMDB
ژانر : ترسناک , مهیج
امتیاز : ۶٫۵/۱۰ از ۳,۴۷۶ رای
مدت زمان : ۸۵ دقیقه
زبان : انگلیسی
کیفیت : TS
محصول : آمریکا , چین , کانادا
ستارگان : Lauren Cohan, Rupert Evans, Ben Robson, Jim Norton
کارگردان : William Brent Bell
خلاصه داستان : یک پرستار بچه به نام گِرتا ایوانز در خانه ی یک زوج میانسالِ انگلیسی استخدام می شود تا از پسربچه ی آنها نگه داری کند. این پسربچه در واقع عروسکی در اندازه
دانلود فیلم The Boy 2016 با زیرنویس فارسی
دانلود فیلم The Boy 2016 با لینک مستقیم
کیفیت Bluray 720p
 
لینک IMDB
ژانر : ترسناک , مهیج
امتیاز : ۶٫۵/۱۰ از ۳,۴۷۶ رای
مدت زمان : ۸۵ دقیقه
زبان : انگلیسی
کیفیت : TS
محصول : آمریکا , چین , کانادا
ستارگان : Lauren Cohan, Rupert Evans, Ben Robson, Jim Norton
کارگردان : William Brent Bell
خلاصه داستان : یک پرستار بچه به نام گِرتا ایوانز در خانه ی یک زوج میانسالِ انگلیسی استخدام می شود تا از پسربچه ی آنها نگه داری کند. این پسربچه در واقع عروسکی در اندازه
یکى از فضلاى حوزه و استاد ما که مشکل بزرگى برایش پیش آمده بود براى زیارت و توسل به حضرت رضا علیه السلام عازم حرم مى شود. از قضا به علامه طباطبایى برمى خورد که ایشان هم عازم حرم است . بلافاصله به طرفش ‍ رفته و با چشمى پراشک و دلى پرسوز از ایشان مى خواهد تا دعایى به او بیاموزد که حاجتش روا شود. علامه نگاهى مهربان به چهره و حالت او مى کند، آن گاه مى گوید: فرزندم ! وقتى وارد حرم مطهر مى شوى ، یکى از موثرترین و بهترین دعاها این است که حضرت را به مادرش زه
 دخترک دست مادرش را رها کرد و به سراغ همبازی هایش رفت... مشغول بازی بود و خوش می گذراند... بعد از مدتی کم کم مادرها و پدرها دست بچه هایشان راگرفتند و بردند و او تنها ماند... مدتی خودش را به بازی مشغول کرد... ولی کم کم احساس تنهایی کرد... خسته و گرسنه و تنها بود... گریه کرد...مادرش را صدا کرد... مادر که از دور او را نظاره می کرد طاقت نیاورد و دختر کوچو لو را بغل گرفت... پ.ن: ما هم مدتی است سرگرم بازیچه های دنیا هستیم...مدتهاست دست خدا را راها کرده ایم و تن
جوان برای انجام هرکدام از مراحل مقدماتی ازدواج همراه مادرش به دفتر می آمد.پیش از آن هم دهها تماس از طرف مادرش برای سوالات متفرفه و بعضا بی ربط گرفته می شد.
روز عقد نیز مادر داماد بعنوان اولین نفر وارد دفتر شد و همان ابتدا هزینه عقد را پرداخت کرد.
مقدمات که فراهم شد، شروع به گرفتن وکالت کردم و وکالت عروس را گرفتم.اما نوبت داماد که رسید بلافاصله بعد از اتمام سوالم از داماد برای گرفتن وکالت مادرش گفت:((بله))!
زیرنویس:چنین جوانهایی اگر مهارت تدبیر
خدای من… نمیدانم گاهی کجای دنیا گم ات میکنم… در هیاهوی بازار … در خستگی هنگام نماز ! در وسوسه های نفس ام… نمیدانم…. اما ، گاهی تو را گم میکنم مثل کودکی که در بازار دستان مهربان مادرش را رها کرده به تماشای عروسکی مشغول است…! بعد میبیند مادرش نیست و هیچ عروسکی او را خوشحال نمیکند…! به کودکی ام بنگر… هرچند خودم تو را گم میکنم اما ….تو پیدایم کن…..

دخترکم امروز اتفاقی افتاد که دلم رو ریش ریش کرد.واقعا غمگین شدم.دخترک 9 ساله ای با مادرش به درمانگاه مراجعه کرد با این ادعا که نامادریش اون رو دستکاری می کنه.مادر و پدر دخترک از هم جدا شده بودند و دادگاه بچه رو به پدر داده بود.از درمانگاه خواستیم بچه و مادرش رو برای معاینه به بخش بیارن تا استادمون نظرش رو بگه.دخترکی بود سبزه و ریزه میزه با صورتی خیلی معصوم.هیکلش به زور به یه بچه 5 ساله می رسید.و مادری با دو عصا لنگان لنگان با نگاهی پر از استرس و و
مریم کوچولو به صفحات تقویم جیبی مادرش نگاه می کرد و آن را ورق می زد. پس از چند دقیقه، مریم کوچولو به مادرش گفت « چند روز دیگر عید است؟» مادر گفت « هر روزی که در آن گناه نکنی عید است.»
پیشاپیش سال 1395 را به شما تبریک می گویم.
امیدوارم سالی فاطمی داشته باشید.

. سه داستان کوتاه زیبا 3 ثانیه وقت میگیره :
○○○○○○○○○○○○○○○○○○○○○○روزى روستاییان تصمیم گرفتند براى بارش باران دعا كنند در روزیكه براى دعا جمع شدند تنها یك پسربچه با خود چتر داشت ،این یعنی ایمان...○○○○○○○○○○○○○○○○○○○○○○كودك یك ساله اى را تصور كنید زمانیكه شما اورابه هوا پرت میكنید او میخندد زیرا میداند اورا خواهید گرفت این یعنى اعتماد...○○○○○○○○○○○○○○○○○○○○○○هر شب ما به رختخواب میرویم ما هیچ اطمینانى ن
عکس آقای خامنه ای

آخرین جستجو ها